تبليغاتX
متولد ماه مهر

متولد ماه مهر

یادداشتهای کم وبیش روزانه من

در قبایل عرب همواره جنگ بود .اما مکه 

 "زمین حرام"بود،یعنی که جنگ در آن

 حرام است.دو قبیله که باهم می جنگیدند،تا

 وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتا تعطیل

 می کردنداما برای آنکه اعلام کنند که "در حال

  جنگند واین آرامش از سازش نیست:ماه حرام

 رسیده است وچون بگذرد جنگ ادامه خواهد

 یافت"،سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده

 قبیله پرچم سرخی می افراشتند تا دوستان،

 دشمنان ومردم ،همه بدانندکه "جنگ پایان

  نیافته است".

 آنها که به کربلا می روندمی بینند که جنگ با

 پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ ،

 آرامش جنگ سایه افکنده است .

 اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین(ع)پرچم

 سرخی در اهتزاز است.

  بگذار این سالهای حرام بگذرد!

................................................................

از کتاب حسین وارث آدم ـ دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت   توسط سیدسجادحسینی  | 

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است



دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

*******************

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

*******************

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت   توسط سیدسجادحسینی  | 

چه حقیرند مردمان،
وقتی،
نه جرات دوسـت داشتن دارند،
نه اراده ی دوسـت نداشتن،
نه لیاقت دوسـت داشته شدن،
و نه متانت دوست داشته نشدن...
اما شعر عـاشـقانه می خوانند، مدام!

.........................................

دعا کنین جسارت یه چیزایی رو پیدا کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت   توسط سیدسجادحسینی  | 

 بعضی وقتها  یه سری کسا رو  که می بینیم آدم تو خودش احساس حقارت می کنه.نمی دونم واسه شما هم این اتفاق افتاده یا نه .چند روز پیش مهمون یه پهلوون قهرمون بودیم با دوستان.از همون موقع ورود به خونشون یه حس غریبی داشتم .شاید ایشون رو بارها بیرون از خونشون دیده بودم ولی اینبار خیلی فرق می کرد.کسی که با نثار اجزای وجودی خود در راه ارزشها واعتقاداتش ،حال در کسوت قهرمانی برای مملکت خود افتخار آفرینی می نماید.

.......................................................................

مورد دومی که بیشتر برایم زیبا جلوه نمود سخنان همسر این جانباز بزرگوار بود:می گفت اگه من الان اینجام و در این مقام قرار دارم فقط وجود حاج علی باعث شده.می گفت از بچگی علاقه خاصی به حضرت اوالفضل (ع) داشتم وخدا لطفشو نثار من کرد.می گفت دوست دارم همه منو بااسم خانوم کشفیا صدام کنن.

....................................................................

حاج علی یه خاطره هم از آقا گفت واونکه قرار بوده کتابی در خصوص زندگی حاج علی کشفیا نوشته بشه و نویسنده ش می خواسته اسمشو بزاره ابر مرد...

حاجی می گفت دلم گواهی نمی داد، زنگ زدم دفتر آقا واسه استعلام .مسئول دفترشون گفتند آقا می فرمایند حتما باید اسم کتاب ابر مرد باشه

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت   توسط سیدسجادحسینی  |